چندی شب است که سرم را به در زدم در باز گشت و دل به سرا پرده ی زمان
چندین بساخت قصر و چندی بساخت مهر گو یی که دل شده غرقه در خیل نوکران
ای آفتاب دریا و دشت جان من مدهوش گنبدت شده ام چون جام شوکران
RSS